تبليغاتX
یادداشت های یک دختر تنها
موضوع انشا :

عشق بهتر است یا ثروت ؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 0:32  توسط آرزو  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 0:15  توسط آرزو  | 

اوباما گفت : حکومتهای مستبد از قدرت آرزوی مردمشان بیشتر از کشورهای

دیگه می ترسند او گفت جایزه ای که برده با آرزوهای مردم دنیا ارتباط داره

پس می شه گفت جایزه آقای اوباما به آرزوی دختر تنهاهم مربوط می شه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 3:19  توسط آرزو  | 

مدتی بودکه به دلایل مختلف :بیماری جسمی و روحی ، خراب شدن کامپیوتر و گرفتاری شغلی یه غیبت طولانی داشتم دیشب وارد اینترنت شدم به وبلاگ آنی دالتون هم سری زدم اطلاع پیدا کردم آنی دالتون هم مریضه ومی خواد به یه مرخصی موقت بره

انگار ترشیده ها با هم مریض می شن

آخه فکرشو بکن ترشیده باشی بیماری جسمی هم روش بیاد به دلیل گرفتاری شغلی مجبور باشی با همین وضع روحی و جسمی کار کنی گرانی ها و حقوق ناچیز مشکل اقتصادی برات بوجود بیاره رفتار همکاران و مردم جامعه آزارت بده و اعصابتو خورد کنه مسائل سیاسی و کشت و کشتار ها هم اعصابتو داغون کنه کوه هم زیر بار اینهمه مسائل کمرش می شکنه چه رسه به یه دختر تنها اونوقته که دچار بیماری روحی هم می شی و نمی دونی به چه کسی و چه چیزی پناه بیاری تا از اینهمه رنج و عذاب رها بشی

آنی نوشته می خواسته با وبلاگش ثابت کنه که دختر ها برای ازدواج دست به هر کاری نمی زنن اما من چی؟ من برای رسیدن به آرزوهای دور و درازم تن به هر ذلت و خاری دادم

آنی رفت مرخصی تا استراحت کنه و مشکل روحیش حل بشه«امیدوارم هرچه زودتر برگرده »

منهم اومدم که وبلاگ درمانی کنم تا مشکل تنهائیم حل بشه

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 21:9  توسط آرزو  | 

آرزویی برای آرزو
نه می خواستم از اشکی بنویسم که غریبانه ولی آشنا بر گونه هایش نشسته بود و نه از تکرار خوشبختی هایی که می خواستند شریکش کنند اما او را به حاشیه ی خس خس ناخن ها بر دلش کشاندند .

آنچه را به نظاره نشسته بود زنده در دیدگانش عبور می کرد و تنهایی را دروغ نپنداشت تا چهل درد را بازگو کند . خدایی که همه با کلماتی کوتاه به یاد می آوردند مفهومی نداشت آن هنگام که با قهری او را از یادش زدوده بود و تنهایی و همدمی حتی یک عروسک را نیز روزگار از او گرفت .

جز خود دلسوزی نداشت که سوز دلش را مرحمی باشد تا این کلمات غلت خورده از درونش را یخ و بی مصرف نخواند .اتاقی که شاید رنگی از وصال گوشه گوشه اش باشد چه سود آن هنگام که فقط برای جواب های همیشگی هم دردانش آمده بود . او از درونش آمده بود و میوه ی درونش را خدا بود اما حال شاید چیز دیگری را خواهان بود .

سایه ای سنگین را طلب کرد و جز به گوشه ای پس رانده شدن چیزی را مالک نبود اما او به یادی خوش بود که نمی خواست بداند او به چه یادی خوش است .

آرزویم برای آرزو ,

افکاری تابناک و روشن بی آنکه به تیرگی روز نظر کند ,

در دهکده ی زندگی اش عشق باشد که بدرخشد ,

قلبی که تپنده باشد بر یادش و

او به آرزوی قلبی اش برسد...


آرش عزیز اشک منو کجا دیده ای ؟ از کجا میدونی خوشبختی ها فقط خس خس ناخن ها بر دلم نشانده اند

چهل درد یا ؟؟؟؟؟؟؟؟

 از کجا می دونی  فریدون تازگیا باهام قهر کرده

عروسکم  (روتانی ) رو از کجا می شناسی؟ خوشبختانه این یکی دیگه از خودمه و هیچکس نمی تونه اونو ازم بگیره

نکنه منو می شناسی اگه نمی شناسی پس از کجا می دونی جز خودم دلسوزی ندارم؟

....ادامه دارد..

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:9  توسط آرزو  | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 3:10  توسط آرزو  | 

تا حالا مي خواستم به فريدون موسوي راي بدهم اما با ديدن آخرين مناظره( آقاي احمدي نژاد و آقاي رضايي) رايم عوض شد

 

پس راي آرزو دختر تنها:

 

فريدون  رضايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 23:30  توسط آرزو  | 

آني دالتون نوشته : هر کس به مهندس مير حسين موسوي راي ندهد خر است

 

 منهم مي نويسم:  

 

با اين شرايط : طاقچه بالا گذاشتن فريدون -  توهين هايي که بهم کرد - بيرون انداختنم از شرکت -  تهديدهايش ونااميد کردنم از خودش (بعداً برايتان   تعريف  خواهم کرد)

 

هرکس به فريدون موسوي راي بدهد خر است

 

کسانيکه  به خريت من معتقدند در قسمت نظرات راي بدهند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 23:29  توسط آرزو  | 

چند شب پيش خواب جالبي ديدم :

خواب ديدم تو يه ده کوهستاني بودم  داشتم از يه سر بالايي  بالا مي رفتم دو تا از همکاران مرد هم پشت سرم بودند انگار داشتيم به  محل کارمان مي رفتيم  اونا مرد بودند و قوي  و بهترمي تونستند بالا بروند  براي همين به من رسيدند و سلام عليک کرديم گفتند خانم آرزو شما چرا با اين سن و سالتون شوهر نکرده ايد در حاليکه خانم فلان يه دختر بزرگ داره خانم فلان دو تا بچه داره خانم فلان ........ و........ و...........و .........خيلي خجالت کشيدم داد مي زدم من از وضعي که دارم ناراضي نيستم (اما تو اون حال خواب صد برابر زمان بيداري از وضعيت خودم وحشت زده ، نا اميد و ناراحت بودم) از اون بالا  به مکان سرد و سياهي سقوط کردم  از خواب پريدم و چهره فريدون جلو چشمم اومد خدا رو شکر کردم که فريدون رو سر راهم قرار داده و گرنه زندگيم هموني بود که در خواب ديدم سرد و سيا ه

اما يکي دو روز پيش فريدون بهم گفت ديگه این شماره رو نگیرم ديگم حق ندارم برم شرکتش اگه بازم اومدم جلوي همه مشتري هاي شرکت بيرونم مي ندازه وشکايتم رو به پدر و مادرم مي کنه

   امروز 12/ 3 / 88 با مادرم از جلوي شرکت فريدون رد مي شديم مادرم رو صدازد و بهش گفت به اين دخترتون بگيد ديگه اينجا نياد ......................  براي من افت داره ..................و..........

مادرم که براي اولين بار او را مي ديد و از قضيه هم خبر نداشت برخلاف انتظار من از او خيلي بدش اومده بود گفت اه عجب آدم بي شخصيت و بي تربيتي بود نه بزرگتر سرش مي شد نه کوچکتر چقدر متکبر بود باورش شده بود کسي هست  براي تو افت داره!! تو که خودت افت داري

مادرم مي گفت عارت نمي شه مي ري به همچين کسي نگاه مي کني چرا انقدر خودتو کوچيک مي کني؟ اما حقي نداشت به تو توهين کنه چرا موقعيتي درست کردي که بتونه بهت توهين کنه ناراحت نشدي انقدر بهت توهين کرد اين حرفا رو بايد به تو مي زد نه من

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 2:51  توسط آرزو  | 

وبلاگ آنی دالتون تازگیا از حال و هوای ترشیدگی  بیرون رفته و حسابی سیاسی شده

توضیح : آنی اصلاْ سیاسی بود و ما نمی دونستیم من سیاسی نیستم ولی وبلاگم سیاسی تره

پس حالا که اینجور شد منم برم تو انتخابات

رای آرزو دختر تنها:

فریدون موسوی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 5:5  توسط آرزو  |